خرید بک لینک
شهریور ،شهریور همیشه تنهاییشهریور ، شهریور همیشه تلخ شهریور ، شهریور همیشه یأس تمام می شوی و این سبزی کهنه را ، با خود می بری و باز ، صدای خش خش برگ هیاهوی موهوم باد و رقص دلتنگی ام ، میان کوچه باغ خاطره ها کنار همان درخت گردو که کودکی ام را ، خوا

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:54

مثه همیشه اومد ، اما یه کم دیر؛یه مانتوی مشکی کوتاه با یه دامن بلند به نظرم دامنش یه کم آجری بود ، با یه سری طراحی های هندی باستانی یه صندل نارنجی هم پاش بود ، با یه عالمه موی فر بلند ، که تناژ قرمز ، مسی داشت . به نظرم همون لحظه موهاش مثه آتیش بود

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:54

رودخانه ی خشکیده ی چشمانت ،

شبیه زاینده رود ،

بی آب است

و پاییز ....

بر تن زخمی خیابان

گریه های اسیدی کرد ....

....................................................................

دیگر حتی گلی در مرداب نمی روید

باید گفت: گلی در مرداب خفه شد ....

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:54

از وقتی شاعر شده بود اتفاقات تنش را نمی فهمید .... مثلا همین مرگی که دیشب او را با خود برده بود ..... سحر .

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:54

نامش ققنوس نبود ... اما پرنده ی کوچکی بود که بعدها وقتی دلش خاکستر شد ، شاعر نامیدنش .... سحر

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:54

من در ضمایر تنهاییم ، تنها تو " را می شناسم ، تویی که سال هاست در من" گمشده ای .... سحر ...

برچسب: نویسنده: آریا امینی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:54

صفحه بندی